بشنوید از داستان ها و افسانه های گذشته جزیره زیبای کیش

PODCAST

در این قسمت داستان ها و افسانه های کیش به شکل صوتی (پادکست) بیان شده اند، در انتهای مطلب خلاصه ای از افسانه ها به صورت متن آورده شده است

افسانه اول: رابینسون کِروزوئه، قیس یا ارثیه ی گربه؟

نام کیش همیشه در متون سده های گذشته دیده شده، به حدی که سعدی نیز در قرن هفتم در گلستان به آن اشاره کرده است. احمد حامی پدر مهندسی عمران ایران در مقاله ی خلیج فارس و بندرهای جنوب نیز عنوان کرده است که نام های کیش، خارک، چارک، لارک، جاسک، لنگه و قشم از زمان عیلامی ها بر جای مانده است.

همانطور که میدانید تمدن عیلام باستان از نخستین تمدن های ایرانی به حساب می آید. طبیعتا شنیدن داستان های قدیمی بویژه برجامانده از تمدن های نخستین، خالی از لطف نیست.
جزیره کیش نیز، داستان های شیرین و جذاب قدیمی در دل خود جا داده و این داستان ها دهان به دهان، از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.
ما در اینجا سعی داریم تا بخشی از این داستان ها را به شکلی متفاوت با شما در میان بگذاریم.
یکی از این داستان ها مربوط به نام گذاری کیش هست که از نام” قیس” گرفته شده است.
طبق اسناد رسمی و دولتی، از دوره قاجار، از جزیره کیش به عنوان قیس نامبرده شده است.این نام تا اواخر دهه ۱۳۲۰ در اسناد پهلوی نیز در کنار نام کیش به چشم می خورد، وحتی جالب است بدانید که اگر پای گفت و گوی بومیان جزیره بنشینید خواهید دید که آنان هنوز هم از جزیره کیش با نام قیس یاد می کنند.
خارج از اسناد دولتی و مستند، افسانه های جالبی نیز از دلیل نام گذاری کیش به قیس در گذشته به جا مانده است که این افسانه ها از زبان بومیان این جزیره نسل به نسل منتقل شده است.

البته که افسانه، افسانه است و به دلیل نقل آن از نسلی به نسل دیگر، قطعا دچار تغییراتی میشود، اما ما ایرانی ها تا بوده از شنیدن داستان و افسانه سیر نشده ایم و همیشه لالایی های شبانه دوران کودکی خیلی از ما با همین داستان ها، لذت بخش تر و شیرین تر میشد
دو افسانه در میان بومیان در ارتباط با نامگذاری جزیره وجود دارد….اولی بی شباهت به داستان رابینسون کروزوئه نیست،
قیس! مردی چوپان، ساکن یک آبادی ساحلی، در یک روز بارانی اسیر سیلاب شدیدی شده که به موجب آن از خانه و کاشانه ی خود دور می افتد. در میان آن امواج سهمگین، قیس تنه ی درختی را به سختی میابد و بر روی آن سوار میشود و آن تنه درخت که تنها نقطه امن برای قیس در آن لحظه بود خود را بر روی آن رها میکند و پس از زمان کوتاهی از شدت خستگی به خواب میرود.
روز بعد با روشن شدن هوا، قیس متعجب وار میابد که تا چشم کار میکند دریاست و او از محل زندگی خود به شدت دور شده است، و بی هوا و بی اطلاع از اینکه در کجای این کره خاکی قرار دارد، متوجه میشود که نزدیک به جزیره ای ست که تلاش میکند شنا کنان به سمت آن برود.
قیس به جزیره میرسد، اما با کمی کنجکاوی و سر کشی، جزیره را خالی از سکنه میباشد.

یه قیس و یک جزیره

بیست سال از اقامت قیس در آن جزیره میگذرد که در شبی طوفانی ، یک کشتی در نزدیکی های جزیره لنگر می اندازد و ناخدا و کارکنان آن برای در امان ماندن از طوفان با قایق به جزیره می آیند.

آنجا قیس را میابند و او داستان خود را برای آنان بازگو میکند.ناخدا وعده میکند که در بازگشت حتما به دنبال او بیایند، حالا بماند که در این افسانه کسی نمیداند که چرا قیس جزیره را ترک نمیکند، اما ناخدا پیش از رفتن به قیس لباس و خوراکی میدهند و در ازای آن قیس چند عدد مروارید درشت که در ساحل جزیره صید کرده بود در ازای لطف ناخدا، به آنها هدیه میدهد.

پس از رفتن ناخداو رسیدن آنها به مقصد خودشان، عجایب جزیره ، وجود مردی تنها، و مرواریدهای ارزشمند آن جزیره، دهان به دهان و شهر به شهر می چرخد تا به گوش همسر و فرزندان او نیز می رسد. آنان نیز که سالها چشم انتظار قیس بودند به همراه عده ای به جزیره قیس می آیند و تا پایان عمر در کنار یکدیگر در جزیره ی قیس زندگی می کنند و به تجارت و صید مروارید می پردازند. و این شد که جزیره به نام یابنده آن نامگذاری شد.

و اما افسانه دیگری برای این نامگذاری از بومیان قدیمی جزیره نقل میشود که بی ارتباط به داستان اول است.

گفته شده است که در بندر سیراف در بوشهر، ناخدایی قیصر نام زندگی میکرد که سه پسر داشت، پسر بزرگ او قیس نام داشت. قیس که پسری ولخرج بود، میراث پدر را به سرعت نابود کرد و به همراه برادرانش مجبور به ترک محل زندگی خود یعنی سیراف شدند و به جزیره ای نقل مکان کردند از تنها دارایی آنان گربه ای بود که همراه مادرشان در سیراف ماند.

روزی ناخدایی از سیراف عازم هند بود در گذشته رسم بر این بود ناخدایان از همه ساکنان کالایی به امانت می گرفتند و در مقصد دیگر برای او می فروختند ناخدا وقتی به خانه بنی قیصر رفت مادر قیس چیزی برای فروش نداشت. به اصرار گربه خود را به ناخدا داد. ناخدا رفت و رفت تا به هند رسید. پادشاه هند که از دوستان این ناخدا بود برای او مجلس باشکوهی ترتیب داد. از قضا آن زمان موش ها در هند بسیار فراوان بودند ناخدا وقتی وضع را اینچنین دید، برای حل این مشکل گربه پیرزن را آورد و با دیدن گربه موش ها که اقتضای طبیعت آنها ترس و فرار از گربه بود، فراری شدند. بزرگان هند که تا آن زمان گربه ای ندیده بودند، برای تشکر از مادر قیس پاداش فراوانی برای او فرستادند. مادر قیس نیز با ثروت فراوانی که بدست آورده بود نزد پسرانش رفت. با این ثروت خانواده بنی قیصر معروف شدند و در جزیره ماندگار شدند و شروع به کسب و کار کردن و نام جزیره را قیس نامگذاری کردند. سالیان بعد این نام به کیش تغییر یافت.

اینکه کدام افسانه به واقعیت نزدیکتر است و کدام اهالی به کدام قصه اعتقاد بیشتری دارند با شما، تلاش ما این است که این داستان ها همچنان باقی بماند و به گوش سایر نسلها نیز برسد.
امیدواریم که این داستان های شیرین به دل شما نیز نشسته باشد. دیگر داستانهای افسانه ای کیش نیز در راه هستند. با ما بمانید.

افسانه دوم: دختر زیبای حریره

در شمال جزیره کیش،خرابه های شهری کهن به چشم می خورد‌.شهری که در روزگارانی دور یکی از بنادر مهم تجارت مروارید خلیج فارس بوده است، شهری وامدارِ میراثِ بندرِ بزرگ سیراف، شهر تاریخی حریره.بر اساس افسانه های قدیمی  بومیان کیش،حریره شهری آباد و مرفه بود،که مردی ظالم بر آن حکومت می کرد.در این شهر دختری زیبا رو با قدرت بینایی باور نکردنی زندگی می کرد.

روزی از روزها دختر،در کنار ساحل بندرگاه شهر، نشسته بود که آن سوی دریا مردی را میبیند که با کاسه ای شیره خرما در دست از کوه های رو به رو پایین می آید، آنچه دیده بود را برای اطرافیان خود بازگو میکند.

اهالی از او می پرسند از کجا میداند که کاسه ی در دست مرد شیره است ؟ که او میگوید مگس های زیادی گرد کاسه جمع شده اند.خبر این اتفاق به گوش حاکم شهر می رسد. حاکم ماموری را برای بررسی صحت گفتار دختر روانه ی آن دیار میکند.

مامور پس از پرس جو های فراوان و بازگشت به جزیره گفته های دختر را تایید میکند.حاکم که از قدرت دختر به شدت هراسان شده و حکومت خود را در خطر می بیند دستور میدهد سریعا چشمان دختر را کور کنند.صیادان مروارید و ماهیگیرانی که برای صید به دریا رفته بودند روایت کرده اند که  که گرد و خاک از جانب شهر به هوا برخاسته و ناگهان زلزله ای عظیم شهر را ویران کرده است.

بازماندگان زلزله، پس از آن شهر نفرین شده را ترک کردند و هرگز به آن برنگشتند و از آن پس آن را حریره نامیدند.اگر گذرتان به جزیره ی کیش افتاد حتما سری هم به شهر تاریخی حریره بزنید.روح دخترک زیبای آنجا،میان خرابه های شهرش هنوز هم زیبایی های جزیره را به شما نشان می دهد.

شهر تاریخی حریره کیش

در منابع تاریخی اسلامی ، بزرگانی چون ابن بطوطه ، یاقوت حموی و سعدی شیرازی از عظمت و زیبایی کیش سخن گفته اند.آثار برجای مانده در کرانه ی شمالی جزیره کیش بیانگر وجود شهری بزرگ و تاریخی ست.کشتی های تجاری شرق و غرب در بندرگاه این شهر تاریخی پهلو می گرفتند و حریره یکی از پایگاه های بزرگ تجارت خلیج فارس به شمار می آمد.

در عصر غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و ایل خانان مغول ، جزیره کیش مرزکز بازرگانی خلیج فارس بوده است.در سال ۱۳۷۰، پژوهش های باستان شناسی در محوطه تاریخی شهر حریره آغاز شد و طی فصل های مختلف کاوش تا امروز ادامه دارد.

حاصل این پژوهش هاز باستانشناسی در تپه های شهر حریره، نمایان شدن عمارت اعیانی، مجموعه حمام، مسجد جامع شهر حریره،بندرگاه، کارگاه شیشه گری،اتاقک هایی با کف شیار دار موسوم به گرده ماهی برای شیره کشی خرما،تزئینات معماری نظیر کاشی های زرین فام و گچبری های منحصر به فرد، سفالینه ها و آثار شیشه ای ست، که بر خی از این آثار در موزه بندرعباس نگهداری می گردد.

ارسال نظر

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد. همه فیلدها لازم هستند.